سرو

2009/10/17

دوباره ها دوباره ها – دیدار شرق و غرب

Imagetexteentreeاین جمله برای بعد وقایع خرداد نیست . برای بعد از مشروطه است . نویسنده جمله ،احمد کسروی، به وحشتناکترین شکل ممکن به قتل رسید . قاتلینش هیچگاه مجازات نشدند و کتاب هایش هم در هر دو نظام ممنوع بوده اند و از آن زمان تا به حال ما ۳ انقلاب دیگر داشته ایم !باید این جمله را از نیچه اینجا اضافه کنم تا زیبایی کار این مرد دو چندان جلوه کنه :

برای این که بت پرست نباشی ، کافی نیست ، بت ها را شکسته باشی ، بلکه باید خوی بت پرستی را ترک گفته باشی . ( فردریش نیچه – غروب بت ها )

پا نوشت ها:

۱. خواندن شرح زندگی احمد کسروی را به همه دوستان توصیه می کنم . لینک

۲. خواندن کتاب های نیچه را به همه دوستان توصیه نمی کنم.

۳. توبه ها را بشکنید – مست پنهانی کنید

2009/08/08

مازیار بهاری چه شد؟یا شک می کنم پس هستم

090622010449_maziarامروز بیش از ۵۰ روز است که دیگر وضعیت کشور ما در حالت عادی نیست و شبه کودتای روزهای اول به سرعت تبدیل به کودتایی تمام عیار شد که تمام قد اینک در برابر مردمش ایستادگی می کند.برای ما که سرگذشت انقلاب های مختلف را جز در کتب نخوانده بودیم یا فقط از پدرانمان شنیده بودیم؛ حس اعتراض آزادانه بر اساس اعتقاداتمان تجربه ای ورای تصور بود. با شدت تمام به خیابان ها رفتیم ؛تا هر کدام سهم کوچکی داشته باشیم در تغییر بزرگ آینده. عده ای همان صبح ۲۳ خرداد اعتراض خیابانیشان را شروع کردند و عده ای روزها بعد. عده ای همان روزها خانه نشینی را به اعتراض ترجیح دادند و عده ای اعتراض را به خانه نشینی. همه ما هم می دانستیم که اعتراض ها خودجوش است.آن روزها نه کسی ما را سازماندهی کرد و نه کسی حضور ما را مصادره. مردم به محلی دعوت می شدند هر که اعتراض داشت آنجا جمع می شد و با سکوت یا فریاد اعتراض خود را در گوش سنگین حاکمان فریاد می کرد. در این نبرد نابرابر نقطه قوت ما سرعت بالای اطلاع رسانیمان به همدیگر بود.اطلاعات با سرعت می آمدند و می رفتند ؛اخبار لحظه به لحظه گزارش می شد و خبرنگار و پوشش دهنده این اتفاقات خود ما بودیم. همه سعی می کردیم خبر ها را از موثق ترین منابعان بگیریم و تمام تشنگان خبر برسانیم.هنوز هم بعد از این همه روز باور دارم هیچ خبرنگاری در طول هیچ انقلابی نتوانسته با سرعت و دقت و صداقت ما  خبر را مخابره کند.

اما برای من که دیگر ظاهرا عادت کرده ام به هر چیز شک کنم ؛هنوز روزنه ای از شک باز مانده بود.من به عنوان کسی که روزانه ساعت ها پای رایانه ام می نشستم و سعی می کردم آخرین اخبار را از طریق اینترنت دنبال کنم با مقالات کسی آشنا شدم به نام مازیار بهاری. مازیار از قبل از انتخابات در مورد مسايل مربوط به انتخابات ایران در هفته نامه نیوزویک آمریکا مطلب می نوشت .مطالبش عمدتا تحلیلی بود و با دقت و ایجاز می نوشت. در جریان بازداشتهاهم ظاهرا به اوین منتقل شده است.در جلسه اول مراسم اعتراف بازداشتی ها مازیار بهاری هم به همراه ابطحی و عطریانفر اقرار کرد که چه برنامه هایی داشته و چگونه فریب خورده تا چه کند و…. اما به دلایلی خبر مربوط به اعتراف مازیار بهاری فقط در خبرهای اولیه گزارش شد.در بررسی هایم از علت این بی توجهی به مطالبی رسیدم که در ادامه توضیح خواهم داد. از چند حال خارج نمی تواند باشد:

یا این کم توجهی به مازیار بهاری به دلیل آن است که مردم او را به اندازه ابطحی یا عطریانفر نمی شناسند؛ خبرهای مربوط به او محو شده اند. این دلیل برای من آنقدر قانع کننده نیست چرا که عطریانفر هم چهره ای عموما پشت پرده و مطبوعاتی است که برای عموم مردم آنگونه چهره شناخته شده ای نبوده است. هر چند که می دانیم بسیار شناخته شده تر از مازیار بهاری است؛ اما هم چنان اعتقاد دارم چهره ای نیست شناخته شده تر ازبسیاری دیگر از اصلاح طلبان. هم چنین این روزها خبر بازداشت و زندانی بودن کاظم فریدیان کوهنورد ایرانی فاتح قله های کی ۲ و نانگاپاربات و …. به گوش می رسد – که بسیار جای تاسف دارد – ؛ او نیز چهره شناخته شده ای در عموم نبود  اما بیش از مازیار بهاری خبر های او به گوش می رسد.

giant brain key hole

یا دلیل دیگر می تواند آن باشد که ایشان برای هفته نامه ای آمریکایی کار می کند و اگر اصلاح طلبان از این شخص حمایت کنند ضربه پذیر می شوند از جانب مخالفانشان.این دلیل هم بسیار دلیل ضعیفی است چرا که هدف جنبش سبز دفاع از حقوق قانونی مردم و نجات قانون از چنگال بی قانونی است. اگر بخوایم به آرمانهای خودمان خیانت کنیم که پس چرا خون می دهیم؟

به نظر می رسد مشکل اصلی یا از رسانه های اصلاح طلب است یا مردم تشنه اخبار. ممکن است رسانه های اصلاح طلب به هر دلیلی نخواسته اند نامی از مردی ببرند که تباری ایرانی کانادایی دارد و در هفته نامه ای آمریکایی کار می کند،که اگر این باشد این رفتار در تمام دنیا به عنوان بک رفتار نژاد پرستانه محکوم است و یا همچنین محتمل است که مردمی که به اخبار گوش می کنند چونان دنبال قهرمان سازی هستند که مردی مثل مازیار بهاری را شایسته قهرمان سازی نمی دانند و ترجیح می دهند او را که وقتی آزاد بود از آنها می نوشت ، در بند تنها بگذارند تا سرنوشتش را خودش بنویسد، که این هم از ادب و انصاف به دور است اما متاسفانه بسیار محتمل! شما چه فکر می کنید؟

2009/01/30

دیدگاه اومانیستی یا نیمه پر لیوان(ملاقات با مرگ در غزه-4)

 

این دیدگاه را می توان یک دیدگاه انقلابی تلقی کرد چرا که، بر خلاف تفکر رایج و جا افتاده است. در حقیقت بر خلاف باور عموم، که جنگ های مدرن را بسیار ناعادلانه, دهشتناک و پر از کشتار و فجایع تصور می کنند، این دیدگاه بر این باور است که جنگ ها روز به روز هدفمندتر می شوند و در آنها تلفات انسانی کمتر و کمتر می شود. اگر نگاهی به جنگ های وحشتناک و پر از خون و خونریزی گذشته بیندازید مطلب روشن تر خواهد شد. بطور مثال حملات اسکندر و چنگیز و تیمور را از گذشته، و در عصر نوین جنگهای جهانی اول و دوم را به خاطر آورید. فارغ از بمب اتم و حملات شیمیایی ژاپنی ها این نبردها مملو از زخمی ها و مجروحان و کشته ها است. ارقامی که با توجه به جمعیت آن موقع کره زمین و دامنه منطقه جنگ هیبت پلید جنگ را آشکار می کند. مثلا نقل است در کشور گشایی های ناپلئون پس از لشگرکشی عظیمش به روسیه و به هزیمت رفتن سپاهش مرد بالغ سالمی در فرانسه زنده نمانده بود! یا در جنگ جهانی دوم وقایع مربوط به کوره های آدم سوزی و همچنین بمب های شیمیایی ژاپنی ها که بالغ بر 70000 چینی را به کام مرگ فرستاد، و یا بمب اتمی آمریکایی ها که دو شهر را با سکنه اش به کل نابود کرد، سبب شد تا پس از جنگ جهانی دوم برای اولین بار قوانینی برای جنگیدن به طور بین المللی به وجود بیاید.olle با ایجاد این قوانین بسیاری از سلاح ها به عنوان سلاح های ممنوعه در آمدند، زندانیان حقوق مخصوصی یافتند و حتی این اواخر تجاوز و… به جرایم جنگی قابل پیگرد اضافه شد. شکنجه دیگر بر روی زندانیان نباید اعمال شود و… تمامی اینها همراه با گسترش رسانه باعث شد تا دولتها از روش های هوشمندانه تر را جایگزیین جنگ مستقیم، استفاده کنند و همچنین آنها را وادار کرد تا برای هر جنگی ابتدا با زحمت بسیار افکار عمومی کشور خود را به طور کل آماده کنند. در نبرد غزه 13 اسرائیلی و رقمی بیش از 1300 نفر از مردم غزه از بین رفتند. این عدد در برابر کشته های یک “جنگ” رقم ناچیزی است، هر چند که باید منتظر ایستاد و دید چه زمان روش های عقلایی جنگ را به طور کل از دنیا خواهد زدود.

امیدوارم در تمامی مطالب بالا به کنه مطلب بیان شده پی برده باشید. هیچ کدام از مطالب بالا برای تایید جنایات کثیف و متهوع اسرائیل نگاشته نشده است، بلکه فقط تلاشی است برای نشان دادن جنگ از زاویه ای که شاید کمتر به آن پرداخته شده است.

اگر از این نوشته خوشتان آمد،برای سایر مقالات “ملاقات با مرگ در غزه” به اینجا بروید!

ملاقات با مرگ در غزه 1 و 2 و 3

 

 

حوزه نفوذ آدم یا بیشین بینیم باا(ملاقات با مرگ در غزه-3)

در مورد “حوزه نفوذ” باید گفت این قسمت رابطه محکمی با بحث ما در مورد لحاف ملا نصر الدین دارد. در حقیقت این بحث را حتی می شود زیر مجموعه ای از آن به حساب آورد، اما از آن رو که اهمیت ویژه ای دارد آنرا جدا کرده ام. امروزه با پیشرفت روز به روز ارتباطات و پیدایش و ابداع هر روزه وسایل و ابزار آلات ارتباطی جدید جهان هر روز کوچکتر می شود و دهکده جهانی تعبیری بی راه برای تصویری از این دنیا نیست. با ورود این وسایل انتقال اخبار بسیار سریع شده، بدان حد که مسافرین داخل هواپیمای در حال سقوط به صورت زنده شما را در جریان آخرین جزئیات سقوط قرار می دهند و …حال این سوال مهم پیش می آید که تا چه حد شما باید به اخبار واکنش دهید؟ مثلا آتش سوزی در جنگل دوری در کانادا یا استرالیا آیا ارزشی برابر با آتش سوزی در جنگلهای گیلان یا مازندران دارد؟ همینطور جنگ و آدم کشی.20090126021533

در حقیقت با بزرگ شدن اخبار مربوط به جنگ -در مسئله ای مانند غزه- دو اتفاق عمده می افتد: اول آنکه شما نسبت به اتفاقات و فجایع اطرافتان حس مسئولیت را از دست می دهید. مثلا با پول یا هدایایی که ما به مردم غزه اهدا کردیم می توانستیم خیلی از مشکلات داخلی و محرومیت های ملی مان را بر طرف کنیم. دوم آنکه ما نا خوداگاه وارد مسئله ای می شویم که اساسا ربطی به ما ندارد و شوی تلویزیونی است. برای توضیح مورد اخیر باید ابتدا مقدمه ای عرض کنم. در دنیای سرمایه داری امروزی پول، اساس اکثریت روابط را تشکیل می دهد و تنها متناظری که پول دارد قدرت است. در نتیجه شما فقط می بایست پول را با قدرت تاخت بزنید و بر عکس. در این الگو جنگ بدلیل هزینه های بالایی که دارد مقوله ای بسیار پیچیده است و قدرتی که مابازای آن بدست می آید باید حتما بیش از تاوان های آن باشد. صحنه ای عالی از “آمریکایی آرام” نوشته گراهام گرین را در ذهن دارم که وقتی از فرمانده فرانسوی پرسیده شد که شما چطور با این نیروی کم باید تا چند روز از این موضع مراقبت کنید؟ قطعا شکست خواهید خورد، وی در جواب گفته بود: پیروزی یا شکست برای سیاستمدارهاست، ارتش وظیفه اش اطاعت از فرامین آنهاست! با این مقدمه باید کمی هم به توانایی ذهن انسان پرداخت. به نظر شما ذهن انسان مرگ را چگونه درک می کند؟ آیا از بین رفتن یکنفر به اندازه یک واحد شما را ناراحت می کند و مثلا از بین رفتن 30 نفر 30 واحد؟ آیا این رابطه خطی است؟ آیا مرگ 450 نفر با 540 نفر هنگامی که دارید متنی را می خوانید در غم شما تاثیر گذار است؟ و همینطور آنکه اگر از فجایع دیگری در گذشته صحبت کنند آیا شما به همان اندازه اندوهگین می شوید که در مورد فجایع امروزی صحبت کنند؟ به نظر من که این طور نمی رسد! بنابراین می بایست نکته ای باشد که در تمامی این اتفاقات مفقود است و توجهی به آن نمی شود. نکته این است که در حقیقت ما برای مردم غزه کاری نمی توانیم بکنیم مگر آنکه چیز های اولویت دارتر و مهمتری را بی اهمیت فرض کرده باشیم. کسی را می شناختم که می گفت حزب توده به اعضایش توصیه می کرده که هیچگاه به متکدیان کوچه و بازار کمک نکنند، بلکه برای کمک می بایست به سازمانهایی کمک کرد که متولی کمک به متکدیان هستند. این یعنی کمک هدفمند و کمک به بهبود جامعه.اگر حقیقتی به عنوان کمک به مستمند را دوست دارید،مستحقی را پیدا کنید و سعی در استغنای او کنید،یا برای بیان واضحتر هیچگاه انسان با دیدن مدرسه به یاد درس خواندن نمی افتد،انسان عاقل تصمیم به درس خواندن می­گیرد بعد بر اساس تصمیمش می رود و دوره های لازم را می گذراند. برای خلاصه کردن بحث در این قسمت باید بگویم که آنچه در این الگو مورد تاکید است آن است که در مسئله ای  همانند جنگ مسلما حماس و اسرائیل و حامیانشان سود خواهند برد که اگر غیر از این بود وارد جنگ نمی شدند و به علت شوی تلویزیونی بزرگی که به راه افتاده است و حس نوع دوستی که در وجود ما، به تبع “شوی بزرگ” فعال شده، دست کم، برای ارضای حس نوع دوستیمان هم که شده وارد نوعی بازی می شویم که اصولا ربطی به ما ندارد به بیانی دیگر اگر می خواهید واقعا انسان های نیکوکار و نوع دوستی باشید الزاما مسیرش از غزه نمی گذرد!

1_8711060872_l600

اگر از این نوشته خوشتان آمد،برای سایر مقالات “ملاقات با مرگ در غزه” به اینجا بروید!

ملاقات با مرگ در غزه 1 و 2 و 4

 

گذر تاریخ یا قلعه مالویل(ملاقات با مرگ در غزه-2)

 

اگر کتاب قلعه مالویل نوشته روبر مرل را خوانده اید مستقیما به پاراگراف بعدی بروید،اگر نخوانده اید،سعی کنید حتما این کار را انجام دهید! پس از انفجاری اتمی عده معدودی در قلعه ای به نام مالویل در فرانسه زنده می مانند.چند مرد ویک پیرزن که قدرت باروری ندارد! به یکباره معیارها عوض می شوند،نیاز به وجود زنی برای تداوم نسل بشر شدیدا حس می شود،دقیقا به اندازه نیاز به اسب نر برای باروری مادیان ها تا حیوانات بارکش نسلشان ادامه یابد،یافتن بذر گندم و کشت آن مسئله بزرگ بعدی است چرا که ذخیره غذا محدود است و رو به پایان!بی ارزشترین چیزها جواهر آلات و وسایل تزیینی است چرا که بشری که نیازمند امرار معاش است نیازی به تزیینات حس نمی کند!اخلاق نیز دستخوش تغییرات جالبی می شود.با پیدا شدن زنی جوان و بودن چند مرد پوچ بودن مسئله ازدواج در چنین حالتی مطرح می شود.در حقیقت باید تعداد زنها حداقل برابر یا نزدیک به تعداد مردها باشد تا بتوان اصلا ازدواج را به شکل امروزی اش تعریف کرد و …

bromhead

الگویی که در اینجا برای بررسی وقایع غزه و هر جنگی به کار می رود، الگویی است بر اساس حکایت بالا. در حقیقت با ورود بشر به عصر مدرن ما در عرصه های مختلف پیشرفت های چشم گیری داشته ایم از جمله بهداشت و آموزش. بنابراین روشهای درمانی ما پیشرفته تر شده اند، هزینه های درمانی پایین آمده اند و درمان ها اثر گذارتر شده اند. نظیر این اتفاق در بحث آموزش نیز افتاده است، آموزش همگانی شده است، هزینه ها بر جامعه سر شکن شده بنابراین دسترسی به آموزش رایگان روز به روز راحت تر شده است. در این میان انسان ها نقش اولیه خود را به عنوان نیروی تولید از دست داده اند، برای مثال در یک جماعت 5 یا 6 نفره از مردان از دست رفتن تنها نیرویی که تیر انداختن یا کشاورزی را بلد است، ضایعه ای است که تا مدت ها قابل جبران نیست، اما امروزه شما به صورت آنلاین می توانید دوره های مختلفی ببینید و مدارک معتبری در رشته های مختلف را کسب کنید. در این صورت فدا شدن انسانها در راه آرمان ها نه به صورت ضایعه ای جبران ناپذیر بلکه صرفا اتفاقی غیر قابل اجتناب دیده می شود. امروزه انسان ها اهمیت فردی خود را از دست داده اند و هویتشان یا توجه به کل بزرگتر یا اجتماع تعریف می شود. همچون آجری دیگر در دیوار! ذکر این نکته ضروری است که این الگو به هیچ وجه توحش یا آدم کشی را توجیه نمی کند بلکه ریشه های آن را جدا از اخلاق بررسی می کند، بنابراین بدون دانستن این نکته هر گونه اقدامی  له یا علیه جنگ بی معناست.

 

اگر از این نوشته خوشتان آمد،برای سایر مقالات “ملاقات با مرگ در غزه” به اینجا بروید!

ملاقات با مرگ در غزه 1 و 3 و 4 

Mass Media یا همان لحاف ملا نصرالدین!(ملاقات با مرگ در غزه-1)

1.یکی دو سالی می شود که در ایران بحث سریال های خارجی داغ شده است،دیگر اسامی چون Lost،Prison Break،24، و Friends برایمان آشناست.اگر در این میان بر حسب اتفاق 24 را دیده باشید، حتما با شخصیت دوید پالمر آشنایی دارید.این سریال از سال 2001 شروع به پخش شده است،(درست یک ماه و یک روز پس از شروع حمله به افغانستان).جناب پالمر شخصیتی سیاه پوست از اعضای مجلس سناست که اتفاقا عضو حزب دموکرات نیز می باشد،شدیدا پیرو اجرای اخلاق در سیاست می باشد و به همین دلیل نیز مخالفان بسیاری در جمع سرمایه داران پیدا می کند، در کل فصل اول سریال او در درگیر انتخابات رئیس جمهوری است و بخت خوبی برای کسب مقام رئیس جمهوری دارد.در فصل دوم او که اینک رئیس جمهور شده آنقدر در مقابل جنگ با ترروریسم محکم می ایستد که سبب برکنار شدنش از مقام ریاست جمهوری می شود و … داستان آشنایی نیست؟این دوید پالمر همواره آدم را یاد باراک حسین اوباما می اندازد!در حقیقت فضای اطراف ما محصور رسانه هاست.ظاهرا تمام انسان ها عینکهایی از جنس CNN و BBC و … بر روی چشم هایشان گذاشته اند و رسانه ها مسئولیت ساخن دنیا را بر عهده گرفته اند. بد نیست از پاییز گذشته تا امروز را مرور کوچکی بکنیم: رقابت هیلاری کلینتون با باراک اوباما،رقابت اوباما با مک کین (در این بین پرونده ایران ،سومالی،عراق و افغانستان)،بحران وحشتناک مالی!تحصن سراسری در  تایلند برای برکناری نخست وزیر و اشغال فرودگاه بانکوک در عید شکرگزاری،بمب گذاری و حمله تروریستی در بمبئی،پس از 10 روز دوباره اخبار تایلند،حملات موشکی اسرائیل و حماس،حمله زمینی نیروهای اسرائیل،به ناگاه چند روز مانده به تحلیف اوباما پایان همه چیز،حتی مناقشه گازی روسیه و اکراین و اروپا!!جالب آنکه حتی اسرائیل هم در روز اول آتش بس تحلیف اوباما را جزء دلایل آتش بس اعلام می کند!درست هم هست بزرگترین شوی تلویزیونی قرن اخیر باید هم تمامی توجهات را معطوف خود کند،در حقیقت نباید تحت الشعاع هیچ اتفاقی باشد!در این بین بزرگ شدن مسائلی همچون غزه یا … صرفا همچون لالایی ایت که در گوش کودکان خوانده می شود تا خوابشان ببرد!اما مگر آنها بیدار باشند چه خواهند دید؟f57qfc

2.نقل است که شبی ملا نصرالدین در خانه  خوابیده بود،ناگاه صدای داد و فریاد عجیبی در خیابان بلند شد، خانمش او را بیدار کرد که ملا برود و سر در بیاورد که بیرون چه خبر است،از وزیر داخله اصرار و از ملا انکار تا آنکه جنگ مغلوبه شد و ملا لحاف را به خود پیچید و در سرمای نیمه شب رفت دم در تا از ماجرا سر در بیاورد،در میان شلوغی و ازدحام نزدیک دعوا، دزدی لحاف از سر ملا کشید و پا به فرار گذاشت، ملا که تاب سرما و غم لحاف نداشت، به خانه برگشت ،زنش از او پرسید که این دعوا بر سر چه بود؟ملا رندانه پاسخ داد:بر سر لحاف بنده!!

وضعیت ما هم در میان رسانه های امروز بی شباهت به ملا نیست!ما را با سر و صدا از آسایش داشته مان محروم می کنند و سعی می کنند در ازای قیل و قالی که برایمان ترتیب داده اند چیزی از ما بدزدند!اما در مسئله غزه این اتفاق به صورت دردناک تری در ایران رخ میدهد ،چرا که ایرانیان از دو سو مورد هجمه تبلیغاتی هستند.از یک طرف رسانه های نزدیکتر به دولت صهیونیستی و از طرف دیگر رسانه های داخلی پشتیبان حماس!بنابراین قیل و قال آنچنان شدید است که مفری از آن قابل تصور نیست! اما چرا کل این فاجعه را به چشم قیل و قال میبینم  به زودی توضیح خواهم داد!فقط برای آنکه حجم جنگ رسانه ای را تصور کنید،به یاد آورید عکس های دختر بچه های اسرائیلی را(همیشه دختر بچه نماد معصومیت بوده!) که بر موشک هایی که به سمت غزه می رفتند،امضای یادگاری می زدند یا پیغام می نوشتند!

cam1

 

اگر از این نوشته خوشتان آمد،برای سایر مقالات “ملاقات با مرگ در غزه” به اینجا بروید!

ملاقات با مرگ در غزه  2 و 3 و 4

ملاقات با مرگ در غزه

hajjaj

با تشکر از سینا و کسرا

دست مریزاد به همت بامدادی

در مدت یک ماه اخیر مهمترین خبری که در سطح بین المللی مخابره شد و بیننده ها را پای تلویزیون هایشان میخکوب کرده بود،جنگ نابرابر مابین اسرائیل و نیروهای حماس در غزه بود.صرف نظر از اتفاقاتی که در میدان جنگ افتاد،حواشی این جنگ را به یکی از پر بیننده ترین   نبردهای تاریخ تبدیل کرد.وجود  اسرائیل و فلسطین در منطقه خاورمیانه و بسیاری عوامل پیدا و پنهان دیگر سبب شد تا بحث نبرد مابین این 2 نیرو بازتابی جهانی داشته باشد،تظاهرات عظیم در پایتختهای  کشورهای اسلامی و عربی، پایتختهای  مهم اروپایی همچون لندن و پاریس ،شهرهای مهم آمریکایی پاره ای از حواشی بود که همراه با پاره ای دیگر همچون قطع روابط دیپلماتیک  2 کشور آمریکای جنوبی با اسرائیل  و یا فرار سفیر اسرائیل ازاردن حواشی رسانه ای جنگ را به بالاترین حد خود رسانده بود.در وبلاگستان فارسی هم به طبع این اتفاقات سرو صدایی بر پا بود.بسیاری از وبلاگ نویسان در جهت حمایت از مردم غزه مطالبی نگاشتند و عده ای نیز مسائل را به خودسری های حماس و عدم توجه کافی حماس به حال و روز مردم غزه نسبت دادند.اما نکته ای که در پایان ماجرا غافل ماندعلت دلسوزی ما مردمان و ایرانیها  نسبت به این سلسله اتفاقات بود.من هم همچون بسیاری از شما در این مدت با دوستانم بحث زیادی  در مورد این اتفاقات داشتم و در نهایت به دلیل رسیدن به نتایج جالب بعد از چند روز تنبلی سعی کردم نتایج بحث ها را به صورت تر و تمیزی  ارائه کنم با این امید که شاید  همانطور که نتایج برای من جالب و مفید بود، برای شما نیز جالب و راهگشا در این چنین مسائلی باشد.پشاپیش درخواست دارم لطف کرده  و اگر حوصله به خرج داده و مطلب را خواندید حتما نظراتتان را چه موافق چه مخالف با دلیل بیان کنید تاایده های زیر پخته تر شوند.برای جلوگیری از ملال آور کردن مطلب آن را به 4 قسمت تقسیم کرده ام و از چهار منظر زیر بحث را بررسی خواهم کرد:

 

1.Mass Media یا لحاف ملانصرالدین

2.گذر تاریخ یا قلعه مالویل

3.حوزه نفوذ آدم یا <بیشین بینیم بااااا>

4.دیدگاه اومانیستی یا نیمه پر لیوان

2009/01/06

wOrd of wisDom!

دسته: Uncategorized — سیاوش @ 6:26 ب.ظ
Tags: , , , , , ,

 

مبارزه بر سر ....

هیچ گاه با خوک مبارزه نکن، چرا که هر دو کثیف می شوید و او عاشق کثافت است!

Never wrestle with a pig: You both get all dirty, and the pig likes it!

2008/12/15

گل واژه

دسته: Uncategorized — سیاوش @ 3:44 ب.ظ
Tags: , , , , , ,

select-hair-start

 

 

از وقتی موهای سرم داره کم پشت می شه،ديگه جلوی احدی گردن خم نمی کنم!

2008/12/08

دلتنگی!

دسته: Uncategorized — سیاوش @ 6:44 ب.ظ
Tags:

بعضی روزا ،بعضی وقتا حال آدم بی از حال و روز خیلیاس،بعضی روزام نیس!همینه دیگه،غیره اینه؟

gen2

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام.