امروز بیش از ۵۰ روز است که دیگر وضعیت کشور ما در حالت عادی نیست و شبه کودتای روزهای اول به سرعت تبدیل به کودتایی تمام عیار شد که تمام قد اینک در برابر مردمش ایستادگی می کند.برای ما که سرگذشت انقلاب های مختلف را جز در کتب نخوانده بودیم یا فقط از پدرانمان شنیده بودیم؛ حس اعتراض آزادانه بر اساس اعتقاداتمان تجربه ای ورای تصور بود. با شدت تمام به خیابان ها رفتیم ؛تا هر کدام سهم کوچکی داشته باشیم در تغییر بزرگ آینده. عده ای همان صبح ۲۳ خرداد اعتراض خیابانیشان را شروع کردند و عده ای روزها بعد. عده ای همان روزها خانه نشینی را به اعتراض ترجیح دادند و عده ای اعتراض را به خانه نشینی. همه ما هم می دانستیم که اعتراض ها خودجوش است.آن روزها نه کسی ما را سازماندهی کرد و نه کسی حضور ما را مصادره. مردم به محلی دعوت می شدند هر که اعتراض داشت آنجا جمع می شد و با سکوت یا فریاد اعتراض خود را در گوش سنگین حاکمان فریاد می کرد. در این نبرد نابرابر نقطه قوت ما سرعت بالای اطلاع رسانیمان به همدیگر بود.اطلاعات با سرعت می آمدند و می رفتند ؛اخبار لحظه به لحظه گزارش می شد و خبرنگار و پوشش دهنده این اتفاقات خود ما بودیم. همه سعی می کردیم خبر ها را از موثق ترین منابعان بگیریم و تمام تشنگان خبر برسانیم.هنوز هم بعد از این همه روز باور دارم هیچ خبرنگاری در طول هیچ انقلابی نتوانسته با سرعت و دقت و صداقت ما خبر را مخابره کند.
اما برای من که دیگر ظاهرا عادت کرده ام به هر چیز شک کنم ؛هنوز روزنه ای از شک باز مانده بود.من به عنوان کسی که روزانه ساعت ها پای رایانه ام می نشستم و سعی می کردم آخرین اخبار را از طریق اینترنت دنبال کنم با مقالات کسی آشنا شدم به نام مازیار بهاری. مازیار از قبل از انتخابات در مورد مسايل مربوط به انتخابات ایران در هفته نامه نیوزویک آمریکا مطلب می نوشت .مطالبش عمدتا تحلیلی بود و با دقت و ایجاز می نوشت. در جریان بازداشتهاهم ظاهرا به اوین منتقل شده است.در جلسه اول مراسم اعتراف بازداشتی ها مازیار بهاری هم به همراه ابطحی و عطریانفر اقرار کرد که چه برنامه هایی داشته و چگونه فریب خورده تا چه کند و…. اما به دلایلی خبر مربوط به اعتراف مازیار بهاری فقط در خبرهای اولیه گزارش شد.در بررسی هایم از علت این بی توجهی به مطالبی رسیدم که در ادامه توضیح خواهم داد. از چند حال خارج نمی تواند باشد:
یا این کم توجهی به مازیار بهاری به دلیل آن است که مردم او را به اندازه ابطحی یا عطریانفر نمی شناسند؛ خبرهای مربوط به او محو شده اند. این دلیل برای من آنقدر قانع کننده نیست چرا که عطریانفر هم چهره ای عموما پشت پرده و مطبوعاتی است که برای عموم مردم آنگونه چهره شناخته شده ای نبوده است. هر چند که می دانیم بسیار شناخته شده تر از مازیار بهاری است؛ اما هم چنان اعتقاد دارم چهره ای نیست شناخته شده تر ازبسیاری دیگر از اصلاح طلبان. هم چنین این روزها خبر بازداشت و زندانی بودن کاظم فریدیان کوهنورد ایرانی فاتح قله های کی ۲ و نانگاپاربات و …. به گوش می رسد – که بسیار جای تاسف دارد – ؛ او نیز چهره شناخته شده ای در عموم نبود اما بیش از مازیار بهاری خبر های او به گوش می رسد.

یا دلیل دیگر می تواند آن باشد که ایشان برای هفته نامه ای آمریکایی کار می کند و اگر اصلاح طلبان از این شخص حمایت کنند ضربه پذیر می شوند از جانب مخالفانشان.این دلیل هم بسیار دلیل ضعیفی است چرا که هدف جنبش سبز دفاع از حقوق قانونی مردم و نجات قانون از چنگال بی قانونی است. اگر بخوایم به آرمانهای خودمان خیانت کنیم که پس چرا خون می دهیم؟
به نظر می رسد مشکل اصلی یا از رسانه های اصلاح طلب است یا مردم تشنه اخبار. ممکن است رسانه های اصلاح طلب به هر دلیلی نخواسته اند نامی از مردی ببرند که تباری ایرانی کانادایی دارد و در هفته نامه ای آمریکایی کار می کند،که اگر این باشد این رفتار در تمام دنیا به عنوان بک رفتار نژاد پرستانه محکوم است و یا همچنین محتمل است که مردمی که به اخبار گوش می کنند چونان دنبال قهرمان سازی هستند که مردی مثل مازیار بهاری را شایسته قهرمان سازی نمی دانند و ترجیح می دهند او را که وقتی آزاد بود از آنها می نوشت ، در بند تنها بگذارند تا سرنوشتش را خودش بنویسد، که این هم از ادب و انصاف به دور است اما متاسفانه بسیار محتمل! شما چه فکر می کنید؟